انجام آتھم — Page 279
روحانی خزائن جلد اا ۲۷۹ مكتوب احمد ر إلى إيذائهم وجـ ایذاء ایشان به بین و جفا ء ایشان به بین ماناضلوني ثم قالوا جاهل اُنظُ با من مقابله نکردند باز گفتند که جاهل است دعوى الكماة يلوح عند تقابل حد الطبات ينير في الهيجاء تیزی شمشیر ها در جنگ روشن می شود دعوی بهادران وقت مقابله ظاهر می گردد رجل ببطن ”بَطَالة بطالة تغلى عداوته كرعدِ طَخاء مردے است که دشمنی او هیچور عدا بر در جوش است در شهر بٹاله که از بطالت پر است لا يحضر المضمار مِن خوف عرَا یهدی کنسوان بحجب خفاء از خوف که می دارد بمیدان نه می آید و هیچو زنان در پرده ژاثر می خواید قد آثر الدنيا وجيفة دَشتِها والموت خير من حياة غطاء دنیا و مردار آن را اختیار کرده است يا صيد أسيافي إلى ما تأبزُ اے شکار شمشیر ہائے من تا بکے جست خواہی کرد و مردن از زندگی پرده بسیار نیکو است لا تنجینک سيرة الأطلاء ترا سیرت بچگان آ ہونجات نخواهد داد نجستَ أرضَ بطالة“ منحوسة أرض مـحــربــئة من الحرباء تو زمین بتاله را پلید کر دی إني أريدك في النضال كصائد من ترا در روز مناضله مثل شکار جوینده می خواهم لا از وجود یک حر با تمام زمین از حر با پُر است ـرَكَنَنُ أحـــــــــد إلى إرزاءِ پس باید که هیچکس تر اپناہ ندهد صدر القناة ينوش صدرک ضربه ویریک مُـــرانـي بحـار دماء سر نیزه تر اپاره پاره خواهد کرد و نیزه در گذرنده من ترا دریائے خون خواهد نمود جاشت إليك النفس من كلماتنا خوفًا فكيف الحال عند مرائي پس در وقت پر کار حال تو چه خواهد شد جان تو از گفتار من بلب رسید أُعطيتُ لسُنًا كاللقوع مُروّيًا وفصيلُهـا تـأثـيـــــرهــــا ببهاء من مثل ناقه بسیار شمشیر زبان داده شده ام و بچه آن نا قه تا شیر سخن من است إن شئت كد كل المكائد حاسدا البدر لا يغسـو بـلـغـــي ضــــراء اگر بخواہی ہر مکرے کہ داری از روئے حسد بکن و خوب یا ددار که از شور سگ بچگان نقصان ماہتاب نیست كذبت صديقًا وجُرُتَ تعمدًا ولئن سطا فيریک قعر عَفَاءِ تو صدیقے را به دروغے منسوب کردی دا گر آن صدیق بر تو حمله کند تر امغاک خاک خواهد نمود ما شـم أنفی مرغمافی مشهد وأثرتُ نقع الموت في الأعداء بینی من در پیچ جنگی ذلت ندیده است و در دشمنان از موت غبارا نگیخته ام والله أخطأتم لنكبة بَخْتِكم باريتم ابـن كــريهــةٍ فَجَـاءِ بخدا شما از بدبختی طالع خود سخت خطا کرده اید که با آن شخص جنگ شروع کرده اید که تجربه کار جنگ و بنا گاه کند ه است إني بحقدك كل يوم أُر يوم أرفع من بکینہ تو ہر روز مراتب بلند مے یا بم على الشحناء والبغضاء و از کینه و بغض شما بخت من در نشو و نماست ۲۷۹