انجام آتھم

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 278 of 448

انجام آتھم — Page 278

روحانی خزائن جلد ۱۱ ۲۷۸ مكتوب احمد ۲۷۸﴾ الخَلْقُ دود كلهم إلا الذي زگاه فضل الله من أهواء همه مردم کرمان هستند مگر آنکه خدا تعالیٰ او را از ہوا و ہوس نجات داد و از همه مردم در بذل نفس و شتافتن سبقت کن فانهض له إن كنت تعرف قدره واسبق ببذل النفس والإعداء پس برائے او بر خیز اگر قدر را می داری و و و ہمچو سگ در روز جزا رانده خواهی شد إن كنت تقصد ذله فتُحقَّرُ وسَتَخْسَانُ كــالــكـلـب يـوم جـزاء اگر تو ذلت او می خواهی پس خود ذلیل خواهی شد غلبت علیک شقاوة فتحقِّرُ بر تو بد بختی غالب آمده است صعب علیک سراجنا وضياؤنا بر تو چراغ ما و روشنی ما بسیار گران آمد تهذى وأيم الله مالك حيلة بیهوده گوئی ها میکنی و بخدا تر اینچ حیله نیست برق من المولی نریک و میضه این از خدا تعالی روشنی است درخش آن تر اخواهیم نمود وأرى تغيظكم يفور كلجّةٍ و می بینم که غضب شما هیچو دریا در جوش است والله يكفى مِن كُماة نضالنا بخدا از بهادران ما من كان عند الله من كرماء از این سبب تو تحقیر شخص میکنی که نز دخدا تعالی از بزرگی یا بندگان است تمشی کمشى اللص في الليلاء همچو دزدان در شب تاریک می گردی يوم النشور وعند وقت قضاء و هیچ عذری در روز فیصلہ نیست فاصبر كصبر العاقل الرنّاءِ پس ہمچو عاقلان دوراندیش صبر کن موج كموج البحر أو هوجاء و موج آن مثل موج دریا یا موج با دسخت است جلد من الفتيان للأعداء دشمنان را یک جوان کافی ست إنا على وقت النوائب نصبر نزجى الزمان بشدة ورخاء ما در وقت حوادث صبر می کنیم وزمانه را به تنگی و فراخی می گذرانیم فتن الزمان ولدن عند ظهوركم والسيل لا يخلو من الغُثَاءِ از ظاهر شدن شما فتنه با ظاهر شده اند عفنا لقياكم ولا أستكره ما از ملاقات شما کراہت مے داریم و بیچ سیلا بے از خس و خاشاک خالی نمی باشد لو حل بيتي عاسل البيداء و ما هیچ کراہت نداریم اگر گرگ دشتی بخانه ما در آید اليوم أنصحكم وكيف نصاحتى قوم أضاعوا الدين للشحناء امروز شمار ا نصیحت می کنم و نصیحت من قلنا تعالوا للنضال وناضلوا ما گفتیم که برائے مقابلہ بیائید و در عربی مباحثه کنید آن قوم را چه فائده بخشد که از کینه دین را ضائع کرده اند فتكنسوا كالظبي في الأفلاء پس ہمچو آهوان در بیابان ها پوشیده شدند لا يبصرون ولا يرون حقيقة وتهالكوا في بخلهم ورياء نہ مے بینند و نه حقیقت را دریافت می کنند هل في جماعتهم بصير ينظر آیا در جماعت اوشان بیننده است که سوئے من و در نخل و ریا بمردند نحوی کمثل مبصر رنّاءِ مثل مبصر غور کننده به ببیند