انجام آتھم

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 277 of 448

انجام آتھم — Page 277

روحانی خزائن جلد اا ۲۷۷ مكتوب احمد والــــــه لا أدرى وجـــوه كــــاحة من غير أن البخل فــار كـمـاء ۲۷۷ بجز اینکه بخل اوشان مانند آب جوش کرده است بخدا من وجه دشمنی ایشان پیج نمی یا بم ما كنتُ أحسب أنهـم بـعـداوتى يدرون حُكم شريعة من گمان نمی کردم که اوشان بباعث عداوت من حکم شریعت غرا را خواهند گذاشت راء ـاديتُهم لله حين تلاعبوا بالدين صوالين مِن غُلواء بازی کردند و از نتجاوز حمله کردند ایشان را دشمن گرفتم چون با دین ربِّبْتُ مِن دَر النبى وعينه | أعطيت نورا من سراج حراء من از شیر نبی علیہ السلام پرورش یافتم و از چشمه او مرا پر دریدند من از ان آفتاب نور گرفتم که از غار حرا طلوع کرده بود ، أم والهلال سليلها ينمو وينشأ من ضياء ذكاء آن پسر از روشنی آفتاب نشو و نما می یابد الشـ آفتاب مادر است و ہلال پسر او إنى طلعت كمثل بدرٍ فانظروا لا خير فى من كان كالكَهُمَاء من مانند بد رطلوع کردم پس بتامل به بینید در آن شخص پیچ خیر نیست که چون زن کور ما در زاد باشد يارب أيدنا بفضلك وانتقم ممَّن يـــدع الحقَّ كالغُــــاء اے خدائے ما تائید ما کن و از ان شخص انتقام بگیر که حق را چون خس و خاشاک دفع کردن می خواهد یاربّ قومی غلسوا بجهالة ارحَمُ وأنزِلُهم بدار ضياء اے رب من قوم من از جهالت بتار یکی می روند پس رحم کن و اوشان را در خانه روشنی فرود آر يا لائمي إن العواقب للتقي فارباً مآل الأمر كالعقلاء اے ملامت کننده من انجام کار برائے پر ہیز گاران است پس ہمچو دانشمندان مال کار را منتظر باش الله أيـدنـــي وصافا رحمةً وأمدني بالنعم والآلاءِ و مرا با گونا گون نعمت با مد د داد خدا مرا تائید کرد واز روئے رحمت مرا دوست گرفت و در خانه رشد و آگاهیدن داخل شدم فخرجتُ مِن وَهُدِ الضلالة والشقا و دخلت دار الـــرشــــــــــد والإدراء پس من از مغاک گمراهی بیرون آمدم والله إن النـــاس سـقــــط كُلّهم إلا الذي أعط اه نعم لقاء مگر آن شخص کہ خدا تعالیٰ اور انعمت لقا به بخشد و بخدا که مردم همه ردی و بیکا را ند إن الذى أروى المهيمن قلبه ــأتيـه أفواج كمثل ظماء آن شخص که خدا تعالیٰ دل او را از معارف سیراب کرد ربّ السمـاء يُعِزّه بعناية خدائے آسمان او را از عنایت خود عزت می دهد نز دا و فوج ہا مثل تشنگان می آیند ـولـه أعناق أهل دهاء و برائے اوگر دنہائے عقلمندان خمیده می شوند و آ سما نہا برائے او ہمچو خادمان می آیند الأرض تُجعَل مثل غلمان له تأتى له الأفلاك كالخدماءِ زمین ہمچو غلامان برائے او کردہ مے شود من ذا الذي يُخزى عزيز جنـابـه الأرض لا تُفنــى شــمـوس ســمــاء آن کیست که عزیز جناب الهی را ذلیل کند زمین آفتاب ہائے آسمان را نا بود نتواند کرد