انجام آتھم — Page 274
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۲۷۴ أعمى قـلـوب الــحــاســديـن شـرورهم دل حاسدان را شرارت ایشان کور کرد ۲۷۴ آذوا وفي سُبل المهيمن لا نرى | مرا ایذا دادند و در راه خدا ما إن أرى أثقالهم كجديدة بار ہائے ایشان نزد من با رنو نیست نفسي كعسبُرَةٍ فَأُحْنِقَ صَلْبُها نفس من مثل ناقه است پس کمر آن ناقه هذا ورَبِّ الصادقين لأجتني من همین اصول دارم مگر قسم بخدائے راستبازان إن اللئام يحقرون وذمهم لیمان تحقیر من بمذ مت خود می کنند زَمَعُ الأناس يــحـمـلـقـون كثـعـلـب مردمان سفله بر من همیچور و باه حمله می کنند والله ليس طريقهم نهج الهدى بخدا این راه شان راه هدایت نیست مكتوب احمد أعرى بواطنهم لباس رياء و و جامه ریا باطن ایشان را بر هنه نمود شيئًا ألذ لنا من الإيذاء ہیچ چیزے لذیذتر از اذیت مرا نیست إني طليح السفر والأعباء من فرسوده سفر و فرسوده با رها هستم من حمل إيذاء الورى وجفاء از ایذا ها و جفاها لاغر شده است نعم الجنى من نخلة الآلاء که همیشه من از درخت نعمت ها میوه می چنیم ما زادني إلا مقام سناء مگر خدائے من مرا بلندی با داد يؤذونني بتحوب ومُواءِ و از آواز روباه و آواز گر به مرا ایزا می دهند بل منية نشأت من الأهواء بلکہ آرزوئے نفسانی است که از هوا و هوس پیدا شده است أعرضت عن هذيانهم بتصامم | وحسبت أن الشر تحت مراء من از هذیان ایشان دانسته خود را بهره کرده کناره کردم و دانستم که زیر مجادله شر است حسبوا تفضلهم لأجل تصبري فعلوا كمثل الدخ من إغــضـائي ایشان بباعث صبر کردن من خویشتن را غالب دانستند پس بتکبر بر آمدند و مثل دود از چشم خوابیدن من بلند شدند ما بقى فيهم عفة وزهادة در ایشان هیچ عفت و پر ہیز گارے نمانده است قعدوا على رأس الموائد من هوى بر سر خوانها از هوا و هوس نشستند چند کمینه از او باش جمع شدند لما كتبت الكتب عند غلوهم هرگاه کتاب ها بر وقت غلو ایشان شتم حمید لا ذرة من عيشة خَشُناءِ و نه یک ذرہ زندگی مجاہدانہ فروا من البأساء والضراء و از بختی ها و گزند با گریختند جَمَعُوا من الأوباش حزب ارازل فكأنهم كالخشي للإحماء پس گویا اوشان سرگین خشک برائے گرم کردن است ببلاغة وعذوبة وصفاء و همه آن کتاب ها ببلاغت و عذ و بت وصفا پر بودند أو قول عاربة من الأدباء یا قول کسی است که از گروه برگزیده عرب واد ببان است أملى الكتاب ببكرة ومساء همان عرب کتاب را صبح و شام نوشته قالوا قرأنا ليس قولا جيدًا گفتند خواندیم سخنی خوب نیست عرب أقام ببيتــــــه مـــتـستـرا یک عرب بطور پوشیده در خانه او قیام کرده است سہو کتابت معلوم ہوتا ہے” نوشتم “ ہونا چاہیے۔ (ناشر)