انجام آتھم — Page 238
روحانی خزائن جلد ۱۱ ا ۲۳۸ مكتوب احمد ومن التسعة الذين أشرت إليهم رجيلٌ يقال له أَصْغَر ، وإنه يزعم وازان منہ کس کہ سوئے اوشان اشارت کرده ام مرد کے است که نام او اصغر علی است - واو نفس خود را فی نفسه كأنه أكبر، ويزدريني مفتريًا من غير استحياء ، ويسبني في محافل وأملاء ، گمان می کند که گویا او اکبر است و محض از روئے افتر او ترک حیا عیب گیری من می کند و در مجالس و گروه مردم بد گوئی فسيعلم كيف يُجعل من الأصغرين۔ إنه يتبع الهوى، ولا يَجْرى طَلقًا مع التقوى۔ من میکند - پس عنقریب خواهد دانست که چگونه از کمتران کرده خواهد شد او پیروی خواهش خود میکند و یک تگ نیز هم با يريد أن يفضّ ختوم الشهوات ولو بالجنايات، ويجتني قطوف اللذات ولو بالمحرمات۔ نوٹی نمی رود میخواهد کہ مہر ہائے آرزو ہارا بشکند و اگر چه با گناهان شکسته باشد و میوہ ہائے لذات را بچیند و اگر چه وكذلك تأهّبت له الرفاق، وازداد من المنافقين النفاق، واستحكم في الطباع با محرمات چیده باشد و همچنین رفیقان بد و جمع شدند و از صحبت منافقان نفاق زیاده گشت و در سرشت نکوهیده مستحکم شد - الذميمة، حتى سبق إخوانه في النميمة۔ وما أرى مَدْحَرةً لشيطانه، إلا أن أدعوه تا آنکه در غمازی از برادران خود در گذشت و من آن حر به که شیطانش را از و دور کند بجز این امر نمی بینم که لامتحانه، فأقبل عليه إقبال طالب المناضل ، ليتبيّن أمر الجاهل والفاضل۔ امتحانش کنم ۔ پس سوئے او ہمچو جو بندہ محاربه متوجه می شوم تا که در جاهل و فاضل فرق پیدا شود۔ وإنه كان يطلبني لوغاه، فاليوم نرضيه بما يهواه۔ وقد خاطبته من و او مرا برائے پیکار خود می طلبد - پس امروز آرزوئی او را با و داده او را خوش کنیم - و من پیش از این در سالی از سالها قبل ذات العويم، لأزيل ما علا قلبه كالغيم، فقلتُ آتنى كالرائد وتمتع من الموائد، اور مخاطب کرده بودم تا که آن ابر را از دل او بر دارم که بر دلش بر آمده است۔ پس گفتم کہ ہمچو جو یائے آب و علف نزدم بیا فإن كنتَ رأيناك كسحابِ مُطَيرٍ ، أو ثبت معك من البلاغة كميرٍ ، فنؤمن بك و از خوانہائے ما ہائے ما تمنع بردار۔ پس اگر ماتر اہمچو بر اندک بارنده هم یافتیم بابا تو هیچوقوت لایموت بلاغتے ثابت شد ۔ پس ما بتو ۲۳۸