انجام آتھم — Page 79
روحانی خزائن جلد ۱۱ ۷۹ مكتوب احمد من جاء كم من دوني لإصلاح هذه الآفات، أو تظنون أنه نسي هذه الأمة ﴿٧٩﴾ بجر من از طرف خدا تعالیٰ برائے اصلاح این آفات آمد یا گمان میکنید که خدا تعالی در وقت همچو این صدمات - عند تلك الصدمات؟ ما لكم لا تتفكرون، وتنظرون ثم لا تنظرون؟ أو امت را فراموش کرد۔ چه پیش آمد شما را که فکر نمی کنید و بینید و باز نمی بینید - چه بر شما غم ہائے دیگر غلبت عليكم هموم أخرى فلا تتوجهون ؟ كلا۔۔ إن الله لا يخلف غالب شدند که توجه نمی کنید این چنین گمان مکنید که خدا وعده خود وعده، ولا يخزى عبده، فتفكروا إن كنتم متفـــكـــريـــن۔ بکند و بنده خود را رسوا کند پس فکر کنید اگر فکر کنندگان هستید ۔ خلاف أيها الكرام۔۔ إن الفتن اشتدت، والأرض فسدت، والمفاسد كثرت اے بزرگان فتنه با سخت شدند و زمین فاسد شد و مفاسد بسیار شدند و بر زمین گروه نصرانی وعلا في الأرض حزب المتنصرين۔ وقيل لهم مرارًا، لا تجعلوا ميتًا إلها شدگان غلبه یافت۔ و بارها ایشان را گفته شد که مرده را خدائے آمرزگار مسازید غفَّارًا، واتقوا الله محاسبًا قهارًا، فما خافوا الله وأصروا على كفرهم و از خدائے قہار بترسید که محاسبه در دست اوست پس نترسیدند و بر کفر خود تشدد ورزیدند متشددين۔ هنالك اقتضت أحديته، وقضت غيرته، أن يكسر پس کارچون بدین حد رسید احدیت خدا و غیرت او تقاضا کرد که صلیب اوشان | صليبهم، ويُبطل أكاذيبهم، ويـــوهــن كيــــد الـــخــــــائــــنيــــن۔ را بشکند دروغ ہائے اوشان را باطل کند و مکر خیانت پیشگان را سست گرداند۔ فكلمنى وناداني وقال: "إنى مرسلك إلى قوم مفسدين، وإني جاعلك پس مرا همکلام خود کرد و ندا در داد که من بسوئے قومی مفسد ترا می فرستم وترا برائے مردم امام للناس إماما وإنى مستخلفك إكراما، كما جرت سُنّتى في الأولين۔ وخاطبني می گردانم۔ وترا به خلافت خود اعزاز می دهم همچنان که در پیشنیان سنت من بوده است۔ دومرا مخاطب و