قندیل ہدایت — Page 128
128 of 1460 عینی باشد؛ و پیغمبر علیه السلام گفت: «الأرواح جنود مجندة»، لامحاله جنود باقی باشند و بـر عـرض بقـا روا نباشد و عرض به خود قایم نباشد پس آن جسمی بود لطیف که بیاید به فرمان خدای عزّ و جلّ و برود به فرمان وی و پیغمبر صلّی الله علیه :گفت: «من اندر شب معراج آدم و یوسف و هارون و موسی و عیسی و ابراهیم را عليهم السلام اندر آسمانها بدیدم لامحاله آن ارواح ایشان باشد و اگر روح عرضی بودی به خود قایم نبودی تا در حال هستی مر آن را بتوانستی دید؛ که وجود آن را محلی باید که وی عارض آن محل باشد و محل آن جوهر بود و جواهر مؤلف و لطیف جسم باشند و چون جایز الرؤیه باشد روا بود که در حواصل طيور باشد و روا باشد که لشکری باشد و مر ایشان را آمد و شدی باشد؛ چنانکه اخبار بدان ناطق است و آمد و شد ایشان به امر خداوند تعالی باشد؛ لقوله تعالى: «قل الرّوحُ من امر ربی (۸۵/ الإسراء)۔» ماند اینجا خلاف ملاحده که ایشان روح را قدیم گویند و مر آن را بپرستند و فاعل اشیا و مدبر آن بجز وی را ندانند و آن را «روح الاله» خوانند و «لم يزل» و او را مدیر گویند از شخصی به شخصی دیگر و بر هیچ شبهت که خلق را افتاده است چندان اجتماع نیست که بر این؛ از آنچه جمله نصاری بر این اندهرچند کـه بـه عبارت خلاف آن کنند و جمله هندو تبت و چین و ماچین براین اند و اجتماع شیعیان و قرامطه و باطنیان بر این است، و آن دو گروه مُبطل نیز بدین مقالت قائل اند و هرگروهی از این جمله که یادکردیم مر این قول را مقدمات دارند و به براهین دعوی کنند۔محدث می گوییم با این جمله که به این لفظ قدم چه میخواهید؟ محدثى متقدم اندر وجود و یا قدیمی همیشه بود؟ اگر گویند: بدین قول مراد محدثی است متقدم اندر وجود، اندر اصل خلاف برخاست؛ که ما هم روح گوییم با تقدم وجودش بر وجود شخص؛ كما قال النبي عليه السّلام: «إنَّ اللَّهَتعالى خَلَقَ الْأرواحَ قبل الأجساد و چون حدث آن درست شد لامحاله محدث به محدث مُحدَث باشد و این یک جنس بود از خلق خدای که به دیگر جنس میپیوندد و از اندر پیوستن ایشان به یکدیگر خداوند تعالی حیاتی پدید می آرد بـر تقدیر خود؛ یعنی ارواح جنسی از خلقاند و اجساد جنسی دیگر چون تقدیر حیات حیوانی کند فرمان دهـد تـا روح به جسد پیوندد، زندگانی اندر زنده حاصل آید اما گشتن وی از شخص به شخص، روا نباشد؛ از آنچه چـون یک شخص را دو حیات روا نباشد یک روح را دو شخص هم روا نباشد و اگر اخبار بدان ناطق نبود و رسول اندر اخبار خود صادق نبودی، معقول روح بجز حیات نبودی و آن صفتی بود نه عینی۔و اگرگویندکه: «مراد ما بدین قول قدیمی همیشه بود است۔» گوییم به خود قایم اسـت یـا بـه غـیـر؟» اگر گویند: «قدیم قایم به نفس است۔» گوییم: «خداوند عالم است یا نه خداوند عالم است؟» اگر گویند: «نه وی است»، اثبات قدیمین باشد و این معقول نیست؛ که قدیم محدود نباشد؛ که وجود ذات یکی حد دیگری باشد و این محال بود۔و اگر گویند: «خداوند عالم است۔» گوییم: «پس وی قدیم است و خلق محدث۔محال باشدکه محدث را با قديم امتزاج باشدو یا اتحاد و حلول و یا محدث مكان قديم آيد و يا قـديم حامل او باشد؛ که هرچـه بـه چیـزی پیوندد همچون وی بود و وصل و فصل جز بر محدثات روا نبود که اجناس یکدیگرند۔» تعالی الله ذلك۔عن و اگر گویندکه: «به خود قایم نیست و قیام آن به غیر است۔از دو بیرون نبود یا صفتی باشد یا عرضی۔اگر عرض گوید لامحاله اندر محلی باید گفت یا اندر لامحل۔اگر اندر محلی گوید، محل آن چون وی بود و اسم قدم از هر دو باطل شود و اگر اندر لامحل ،گوید، محال باشد؛ که چون عرض کـه بـه خـود قـایـم نبود اندر لامحل معقول نباشد۔و اگر گوید: «صفتی است قدیم»، چنانکه حلولیان و تناسخیه گویند و آن صفت را صفت حق خوانند، محال ۱۵۹