حیاتِ احمد (حیاتِ احمد۔ جلد اوّل) — Page 255
حیات احمد ۲۵۵ جلد اول حصہ دوم (۸) معلوم او خواهد بود که چه قدر جائے آویز شبهاست و در حقیقت مذہب بیدانتیاں (۹) ہمیں است که عالم را صانعی هست اما صفت ندارد و تا خیرات که در عالم هست از وسایط هست (۱۰) نہ ازاں ذات و معلوم می شود که در اصل مذہب ہمہ ہنود ہمیں بود بعد ازاں قومی از جہلاء (۱۱) آں ہر سہ ملائیک را فی الحقیقت خدا گمان برده خود را در بت پرستی انداخته چو (۱۲) این مقامات مبالغه کردن از لوازم لا ینفک عوام است - (۱۳) هر چند نتیجه عقیدہ ثانی بت پرستی است مگر خدائے کامل الصفات خالق مطلق را (۱۴) معدوم الصفات پنداشتن کم از بت پرستی نیست - لعنة الله عليهم وَاحِدًا وَاحِدًا (۱۵) از انجا که از ما این استفسار است که تعریف بت پرستی چیست و کدام شے ایشان را بت پرست می گرداند وا جب آمد که تحریرش کنیم - باید دانست که پرستش نتیجه عقاید است و عقاید اہل حق ایں است که خدا یکی است و صفات او جلشانہ بر یکے انداز ست نه صفاتش را تبدل است و نه تغییر است و نه فتا است و نه حدوث است۔خدائے راستو حق ابدی سرمدی خدا مخلوق نیست که متولد شود ازاں صفات برتر است که دل ما از تسلیم آنها نفرت کند صفات او آرام گاه دلِ ما است و دل ما مانوس صفات اوست از ازل واحد است کدام دل است که منکر وحدت اوست از ابد یکی است و کدام دل است که مقر تثلیث اوست۔اے بے خبر مرو ز ره راستی بروں واقعہ دل یہ ہیں کہ چہ تحریر کرده اند تامل در آئینه دل کنی صفائی بتدریج حاصل کنی وقتیکه او جلوه خواهد داد آن کیست که انکار او خواهد کرد و در فطرت اولین همه کس را جلوه داد همه کس اقرار الوهیتش کردند و کلامش شنیدند و آن در دلها نشست و قرارگاه دلها شد از بینجاست که هرگاه انسان اراده حقیقی دل خود در یابد می داند که تا وقتیکه اقرار آن واحد لطیف نکند گنہ گار است لیکن چونکه عقل را بطور خود و نگذاشته اند بلکہ وہم و خیال دنبال آن گرفته و از ادراک اکثر امور عاجز ومعطل مانده عقل بمنزله بصارت بود اما در تاریکی وهم و خیال گرفتار خدائے کریم از نہایت رحمت خود