دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 97 of 203

دُرّ مکنون — Page 97

96 تا بعرش است نوزاد تابان پیش او آفتاب در نقصان چیست نقصان ایشان چشمه بلور چون تو خاش گریباند گور گرتنی گر کئی تف سوئے مہر منیر ہم برویت منت تقف اسے بے پیر سوئے بالا تفت نیا بد راه باز گردد بروئے تو آنگاه تا قیامت تفن است بر رویت قدسیان دور تر ز بد بویت کاش سے کشمت حضرت خاص تا مشرف بگشتم بقصاص اے سگ بدسرشت بد گوہر دور تر از شرافت گوہر نفس رها کن بزور مردی زیر تا برسد زیاد نام تو شیر اے سر فریات شیطانی مردی را ز خلق ترنانی ترسید از خلق سر که خود کام است بنده نفس و بند در دامی است جان عاشق بدست دلدار است گر بخوابد نہ جائے انکار است هر که بسیار دید رنج کسان زود هند عنایت جانان مرد سالک چرا شتاب کند هر که در لست مستم باب کند ہر کہ یک ذره آگهی دارد دل از این دام گاه بردارد اے بندبیر و عقل خود فرود صید نزدیک را تو جوائی دور در جنابش تضرع باید خود کشاید چو بند بگشاید کا فری را حقیر وزار سبین ممکن آمد که میرد اندر دین دل کا فریم است در کف او په عجب گرفتند نگاه برو تا سر جو زنش کنی از سنگ ننماید و نسنه از دل تنگ