دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 91 of 203

دُرّ مکنون — Page 91

۹۱ زین غلط کرده اند ایشان راه که نکردند سوئے باز نگاه سنگ شد سنگ راه بیدینیان سنگ افتاد بر دل اینان گر بمیرد کے بدشت تتار بهتر آمد ازان که بزید زار آنکه او خود فتاده است سچاه دیگران را کجا نماند راه از کجاره بکس نماید بودم دیده بودم شوم خود معلوم گر ترا نور دیده ازاید ہر طرف ہوئے آشنا آید ہر کہ او موث بطاعت دروست دشمنش آن بود که دشمن بوست چون کنم تو به از وصال نگار تو به از تو به میکنم دربار توبه خانه صبر شد زور د خراب تو به را عشق برد چون سیلاب هر که در کار و بار عشق افتاد سروپائش ہے رود ازیاد تاب کے محفل شراب کنم سر گرانم بهل که خواب کنم شرده این دلبرزنگارین است آنکه در خواب ناید آن این است آنکه ما را بسوخت از غمه خویش چه دهم شرح حال او زین بیش چون رسی بر عمارت از یک گام پایه پایه توان رسید بیام پایه پایه ا یه پا به توان سید بیام نتوان برنشستن از یک گام شکر کن گر ترار سد مردی که پس ہر بدی بود بتر ہے ضرب گر گنا ہے زمردمان پوششی در نهان کردنش بجان کوشی صد حجاب انگنی بروزه خطر نکنی ذکر آن به هیچ بشه آخر الامر بجنباند زانکه تخم است و حق بر ویاند