دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 5 of 203

دُرّ مکنون — Page 5

ترک دنیا ئے رون بجلی کن بیچ نفس شقی برا را ازین عاشق زار در گفتار سخن خود کش در جانب یار بے تو شوق گریستن دارم اینچنین عسل زیستن دارم بر زبان گفتگوئے زہد و عا کار را جملہ بد تر از اجلاف سالک اول بود بنجامی کارگاه غرق و گهی فتد به کنار باز نادم شود نشستی دین عہد بند و برائے ہر آئین مختلف حال باشی اول کارگاه غرق و گهی رسمی بکنار ناگہاں فضل حق پدید آید هر چه کشور از تو بگشاید ا نفس شیطان زوست بر مین بره ہوش کن بوش تخم کذب بایش هر زمان صدق را از همایش هر که از معرفت بدارد گنج خلق او بیشتر بود در اینج ہر کرا کام صدق بیشتر است از همه با بخلق بیشتراست ؟ راه مردان ره رضا ندا است عزه دنیا و آخرت به خدا است خوشتر از وقت در دوقتی نیست تا توانی براه در و بایست آنچنان دل بیا دا و انداز که ترا یا د ناید از دل باز یکسر از دست تو عنان برود و از دلت میل این آن برو لطف تو ترک طالبان نکند کس بکار رست زبان نکند مست گردی ز جام عشق نگاه فارغ از خویش و غافل در غیا دوست دوست انگیری سورت دشمنت آن بود که دشمن اسود