دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 46 of 203

دُرّ مکنون — Page 46

۴۶ خدمت در دمند باید کرد تا نگر ایزدت به بخشد در و شب بطاعت گزار و استغفا روز روشن پر اس خدمت دار برا نان میتا برائے گرسنہ کن هر که با غیر حق نپردازد خود خداوند کار او سازد تا سر زلف خود کش دنگار بند بر پائے مانا و نگار خدمت ما نگار پریزد بجوئے نیستر برمی گیرد نظر لطعت خود بمانند مردم از درد او د وا نکند اصل در کا بہت صبر و شکیب بے صبوری دروغ نگیر و زیب پرگل تا تو متوانی کن بر عمل نیک پاسبانی کن ناگهان از تو آمد آن کرد که درانت بود کشانیش کار بهر آن کار با بیکن که نگو است تا چه آید پسند خاطر دوست گر از دست تو شود آن کار که از ان دست گیر دست دلدار معنی اخبطوا بخاطر آر آنچه قرآن بد و نمود اشعاره چیست اتباط دست سربازان نعرہ از بہرہ رہنمائے زدن چون سے نیم شب نال از ورود تا بگوید که رحم باید کرد تا بزن از گریه حلقه در او تا شود جانب تو خاطر او گر کیسے بر در تو نالد زار بیکس و با مصیبت و بیمار تا ازان لقمه انگنی برا و که سگانت خورند بر در تو را چه برانی در تو از در خویش