دُرّ مکنون — Page 28
مرتبه سلوك FA آنکه نشر من متبش حق کرد که رسد با مجاید آن مرد منها ماس با ما به این مرد هر در راه است و سرور مران گیر و خاک از پیش فلگران عشق او تا بدل نرود چرا وصف احد تنش ربود مرا کار عشاق چیست وقت نماز انکسار و خضوع و عجز و نیاز گرچه این کارشان ہمیشہ بد عادت و خلق و در دوست بود لیکن آن وقت است رنگ گر مے فرائد ازان ہزار الله خوبر و چون بنوشد از باده شرخ تر می شود رخ ساده شاہ سے چون لباس و پوشد قامت او بد لبرے کو شد او صحبت اہل دل بصدق دنیانی زود تر میکشد بگفته راز دتر واجب آمد که ذکر آن جانی لازم وقت خود بگردانی صد غمر انه کارشست تا آن دم که نباشد ترا بصدق قدم آنکه از شکر حال شده هیویش پرده اش تا تو یتوانی پوش هر که از خدمت نگار بماند از همه سو د روز گار بماند ہرے نیست ماندن از مدت خدمت است از وسائل تربت عشق هر بال و پر فرو ریزد عشق و کار دگر نیا میزد آتش عشق چون بیفروزه و ہرچه جز د ببر است می سوزد اوست نزد یک تریبا از ما وائے برحال ما و کوری ما آنکس از زندگی است بر خود که ز خود محوشد با لغت یار عاشق روئے خوب بر پاپ دارد اند رضاشل سہلاک لبر