دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 25 of 203

دُرّ مکنون — Page 25

۲۵ چون سبب الا سنگینی سنگی سرنگون افتد چو پالنگے ناله ها میکند بدیده حال که بلند آمدن هرا چه مجال آن خداوند و خالق افلاک است از بند ہائے دنیا پاک زین سبب پاک نام او خواند که خدا هست پاک از هر سند نه هر اور اپیسر نه مادر و جنت نہ گیے خورد نه تند نه خفت ما نه چو انسان بزاد نر مرد است ا ہر کہ بندے بہائے او بینی راحق شنا سیده شد ز بی بندی در بیمه کاروبار آز اوست پیچ بنده برد نیفتاد است زنده گرداند و بی اند را انداز قهر نیز هم خواند قدرتش خارج از حساب عدد پاک از هر چه به خدا نزد را با هیچ بندی به فعل و کاوش نیست اے بہار زمانہ عاشق جان عاشق یگانه عاشق آن چنان دار ظاهر بنت که شریعت عیان بود ز تنت چون خوری آنچنان بخور که طعام نکند با طن تو نیه تمام نه چنان خور که نور تو سوزد نفس را شوخی و شهر آموزد شرم او فتد چوست شراب کاہلی آرد و تناقل خواب چون نکیس آن نگار رو آرد بخش انس موسیل نگذارد ذکر ظاہر تصور است گمان نشوی سیر از تصویر نان