دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 23 of 203

دُرّ مکنون — Page 23

۲۳ عمل بد از و بزرگت است خود بمیری اگر ترا نظر است آنکه خود را از بند نه ماند چاره دیگران چه می داند عمل تو خدا ئے لسٹ اے خام این خدا را بکن ز دور سلام آنکه او غافر ذنوب بود پرده است نیست آسمان و زمین از خودی دور شو خدائے بین هر که از نفس خع پیش دست بدست در دور سوریه بروید آنچه بهداشت نفس خود بین فتاده همچو زمان زین مونت بخواندش یزدان رہزن نشت نفس امان میزند راه خیر هموان آنکه صدق سخن ہے دارد زود روید هر آنچه می کارد خشم را چون طعام خور بر با صبر را چون لباس بر تن دار ما صدق کن پیشه در سمه احوال آنکه خود مر وه را حیات دید موت بروے روا چگونه بود ہر کہ انکار بریست هان دارد خویشتن را به تیغ بسپارد گرترا نیست مهر شاه درست دست از جان خود باید دست عاشقے رائے چومه باید عشق بررشت خوش نمی آید چیست زنار تا ر ر هنزن تو ریسمانی است رشته زن تو چیست بت سنگ و تراشه سنگ خود تراشیده رگ جان پیش امور شیده ہوئے آن آیدم از بیخانه که برون را ندت چو بیگانه گردشی چون قدم فرار کند نشست از خشت خانه نه باز کنید 2 نفس اماره