دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 22 of 203

دُرّ مکنون — Page 22

۳۲ تا نه گرد و بشه تمام و کمال نکند زنده اش رہتعال بنگر اکنون که قالبش که بناست چون همیشه درست جان اندات آنکه قالب بدا و جان داد است ظن دیگر حماقت افتاد است نگش و تور و کرم زخم سگے بول و پیشا بے تار و پو دو گے زخم را و بچو انسان یک از خلائق است داند آنرا که آن حقیقت سبوت کہ بہر جائے خود خدا آید خود می میرد و خود او زائد گر خطا نیست در عقاید تو چون برنجی چونے رویم برو اگر این ماجرا ئے تو برود خود نگه کن خوش آمدیت باید یعنی از خوانست سگ مردان یا بخوانیم دیو بد کردار یا بگویم یک شغال حقیر یا بخوانیم با خنزیر چون به تبخی نه ما بدین گفتار آخرست این عقایدت آباد غرض از کیش و دین عمل باشد چون عمل نیست صد خلل اشد نیز بنگر که آن تنا سیخ تو نیز لعنت کی نیز لعنت کند بمذہب تو چون بہر قالبے خدا است خداست پس تناسخ چه بر خدات بلاست بے سزار ستنش بسنے دشوا درشن شومیش سزا نا چا گاہ گرگ و گہے شغال حقیر گاه از زشتی عمل خنزیر گاه موشے شود گہے مارے صد سزا با بروز کردارے آفرین بر چندین خدائے مہنود آنکه جانشن بحجم با فرسود پنجم با نتواند رها شدن از بند عمل بد بعد منش انگلند خدا هنود