دُرّ مکنون — Page 187
جہاد نا چو دیوانه سنگ گذاری ہے کند خون بسیار کس در ھے گر آمین د مردم پئے اثر وہ بخشت و سنگ و چوب و عصا چواز کار ترس پرداختیم علم از پئے ہند و افرانتیم ضد و تعصب ستم دیده گریر نجد روا است توان بخش و غصه بار چرا است به تحقیق دین سر زه لافی من کہ نے علم داری نہ عقل من سر نباید خلل در ثبوت گران دیگر جرح و قامیش کندی جان چه تر سا چه ند چه سرتیرو را با سلام کس را نه بینیم پائے انه یا جو سے گر بے شک میں بکیشی دومین بڑے این جنین اول المنکرین جوئے " ز خواریان ماند پوشیده راه بدید این عنبی زین مجب تر مخواه نگه کرد از رحم والفت مین بنانے مین را ند چندین سخن رو خش اند رول نرمی اندر زبان بدل کین بگفتار پا جان فشان با خراط مرحت بفتر یہود گزید آن رہے کہ یو وان فنزو یهود خبیث از گمان خودش نهند تهمت منق بر مادرش نه این اسیست او نه آن شد یجا حق امنیت كان قدرت است خدا عناصر آن بعض وضد و ستم مدارات سازند چند سے بہم چه کار آیدت ثبت بر اه احد اگر نیست اعتقاد مرد و