دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 187 of 203

دُرّ مکنون — Page 187

106 جہاد دیوانه سگ اگذاری ہے کند خون بسیار کس در دمے چو گر آئیند مردم پلئے اردنا نخشت و سنگ و چوب و عصا جواز کار ترسا پرداختیم علم از پئے ہند و افراختیم ضد و تعصب ستم دیده گر بر نجد روا است قرار بخش و غصه بار چرا است به تحقیق دین هرزه لافی مرزن که نے علم داری نہ عقل و زمین نیاید غلل در ثبوت گران و گر جرح و قدمش کندیده بان چه تو سایه سند چه بر تیروری با سلام کسی نہ بنیم پائے جو سے گر بے شک دین کیش و دین بڑے این بحیف اول المنکرین تر چه و N " مو ز خواریان ماند پوشیده راه بدید این جنبی زین عجب، تر مخواه نگه کرد از رحم و الفت ببن بنانے مین را ند چندین سخن عش اندر دل و نرمی اندر زبان بدل کین بگفتار ها جان فشان با فراط مدحت بغیر یہود گزید آن رہے کہ یہودان فیرو * یهود خبیث از گمان خودش نهند تهمت منق بر ما در شش فر نه این است تا و نه آن شد یجا حق امنیت کان قدرت است خدا عناصر بان بعض و ضد وستم مدارات سازند چند سے بہم اگر نیست اعتقاد مرد چه کار آیدت بہت بر اه احد