دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 165 of 203

دُرّ مکنون — Page 165

۱۶۵ کوس رحلت زدند آخر کار اے سراپا غریق حرص و ہوس یاد کن وقت انقطاع نفس بازگیرند از تو این اموال برش لطف او اگر نبود هیچکس ماورائے شر نبود را از عالم شاید از حکمت عقل و دانش فزاید از حکمت لاجرم مرد عاقل و دانا ننهند جز براه حکمت پا جهدها در ره خدا باید نگر این راه بسته بگشاید بنده از حیث نفس بدفنر ها دور افتاد از طریق خدا رضائے الہی همه احکام دین بدین دار لیست بر سر مومنان فقط جاریست بندگی کن خدائے گیہان را نه امیر و وزیر و سلطانرا را سیر که در گریه زاد وزار بمرد این هدایت معلم و عرفان نیست جز بفضل خدائے رحمان نیست تا نصیحت بجائے خود کردیم روزگارے برین بسر بردیم گرنیا بد بگوش ثبت کسی بر رسولان بلاغ باشد و بس ترک شہوت بردم آموزند خویشتن در زناشب روزاند آنکه خود گره است و حال تباه دیگری را چه بر نماید راه مذہب دین برائے آن باشد که با قاء خود امان باشد