دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 153 of 203

دُرّ مکنون — Page 153

۱۵ بیکسانه امدان تو بیکی روزانہ کہ خدا است یا پر ہر بے یار گر ضعیفے بنالد از دو جاه غلغل افت در آسمان با نگاه در حریف تو خوئے تو تابد عاقل این نکست برا اثر باید تو به کردیم ماز شرک بردن ماند شر کی از و تبر بدرون شرک باطن نه اینچنین آسان که رود جز تفضل رحمان این سنگ نفس از سگان بر دشمن است و دشمنان تیر است در ندمت حرص هفت دریا فرو بری زہوا سوزش حرص باز بست بجا چاره نفس را نداند کس چاره اش بیست رحم خالق و بر نے بسا چیز ناکه نسبت میان همه اقفال بر دل خوددان در دل چون کشور برای نیست بررسی او فراز سے بساپی دیدار یار ه گر بپوشی بکف دو دید خویش پیچ چیزے نہ معنی از کم وبیش گرنہ نبینی جهان معدوم را اینهمه شوی کف شوم است وما سمه پرسان راه باغ و بہار کو کسے کو بپرسد از ره یار چون بدی را گنا پیدانی کثرت جانب پشیمانی در ندانی گناه را که بد است آن نشان شقاوت ابدات