دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 146 of 203

دُرّ مکنون — Page 146

۱۴ یا را گیر و دیگران بگزار ایک دل است و بس است یک دلدا هر که این خانه بهر خویش گزید عاقبت رفته و پشت دست گزید عشق چون جائے خود بیان نکنند این نشانش که بے نشان نکند کرده بودند سخت بر خود کار ما شدند از صعوبت زار و نزانه از ریاضات ریش و خسته شدند چون کمان بهائی در شکسته شدند حق ازین کیش آن عنا بر داشت و ان شد اند همینه با برداشت رسم رهبانیت درین دین نیست که چنین کار کار حسین نیست کار موقوف فضل و ادوار است این نشست دو نه لازم کار است بیان توحید ور د شرک 6 دل و جان بهر دین شار هر است بار این کار کار و بار هرا است دولت دین، به تن گدازی نیست جز با فضال بے نیازی نیست اجنبی گر بغضه مسیر و رینج نتواند رسید تا آن گنج بست مارا سی کے خدائے لیگان که کند مشکلات با آسان گر مسلمان پرستندش ده روز از سر صدق و جان نشانی پیوز در بسته کشا پدریش ناگاه گردد از راز عاشقتی آگاه انس و شوق و سرور دل یا بد روئے بہت زغیر حق تا بد خود کجا مید سند توفیقش که کشاید دو چشم تحقیقش است که عمرت به سنگ فرساید هیچت از سنگ مرگ یاد آید