دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 134 of 203

دُرّ مکنون — Page 134

۱۳۴ 63 چون برادم لطفت آدادار هم در ان هم شدی تو ناصر مایه مهر خود به المبا حکم دادی خود نهان در تلطف استادی هم قدرت خویشتن چه بود مرا پر وریدی بلطف وجود مرا دادی از لطف ہائے رنگینم صد غذا ہائے نرم و شیرینیم پرده هایم همه بپوشیدی اے پناہ تو زانی سے دیدی چون بخشیده مرابسیار هم کنونم بخش اسے ستار یک نظر کن ز لطف موجود کرم تا بیایم رهائی از همه عیدم دور کن از کرم زرہ فلم اسے فدائے رہ تو جان دلم هم کنونم چو نطفه افتاده از بدی بر تعفن آماده بنواز از اکرم دگر بارم یک نظر من بحالت زارم صورت آدمی به بخش نجود اے کہ الطاف لشت نا محدود بعد زانم برون فکن زکرم از مضیق مشیمه طبعم بعد زانم برحمت اوفر بسپارم بمهر ور مادر تا نبوشم زشیر پستانش فیض یابم زنی فیضانش مهرور هر کس از رسول توکیست منارش همیشه باید زیست جوئی شیر ہدایت است دلش شد محمر به شیر آب و گلش مادرے مہر ورچو او نبود کس عدیلیش بخلق و خونبود خود بخواندی و را روت و هیم مظہر لطف جود و فضل کریم فضل باریتعالی بر محمد مصطفی صلح اسخة