دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 108 of 203

دُرّ مکنون — Page 108

١٠٨ آنکه او آفتاب پیدا کرد ماه وصد انجسے ہویدا کرد خال مقر بان صنعت او است چشم خوبان دست قدرات است در بیان حسن الهی بخطاب موسی علیہ السلام گفت اسے سوخته بعشق فرید حسن ما را نمی توانی دید الله الله چه طلعتی است خوشاب که بدیدار او نیاری تاب تاب دیدار من نمیداری عقل و هوش افتدت به پیکاری حسن او میکشد بجانب خویش حسن او جاذب تو از پس و پیشر حسن او مهر درخشان کرد حسن او ما تهاب تابان کرد حسن او عقل را صفائی داد دیده را نور فروشنائی داد حسن او حسن داوانسان را در یکدانه کردنیان را حسن اونور آسمان و زمین حسن او حسن کیش و ملت دین حسن او بست جاذب دل تن ہمچو آهن ربا است بر آهن در جمالش ملاحته است عیان که کند محوجان عالمیان در بیان استقامت استقامت نشان بیداری دین سخر مهربان و غداری است استقامت همین که از ره یا پا سنجنبد تر العبد آزار گرچه سوزند یا کنند پلاک هیچت از مردمان نیاید باک