دُرّ مکنون

by Hazrat Mirza Ghulam Ahmad

Page 9 of 203

دُرّ مکنون — Page 9

رضائے الهي 9 ن لاجرم از خیال زمان همیشه هر که عارف تر است ترسان تر است به گر تمنا کنی دل پاکان واجب آمد نخست حفظ السان گر نباشد عنایت حق یار پہینچ سود سے نمی دید این کار مخلصه زان عمل شود بیزار که کنندش شنا بدان کردار در سحر با بخیر و کن زاری مگر آید عنایت باري ابله را نیست پیچ خوب خدا هر که عارف ترست ترسمان تر اینجان جائے عیش و شادی تا آخرش جز بنا مرادی نیست بکسل از عمر و زید پیوندت تا بخوره و بد خدا وندت هر زمان گریه کن با تم مرگ باز دارد ز سنت نغم مرگ پہنچ جائے ضائے اوہمنشین ہیچ چیزے بغیر او مگزین هر که رنجاند او دل مردان آن به بینید که دیدنش نتوان نیست از حکم او برون پیری نه نه چیز لیست او نه چون چیز نتوان کردنش نخلق قیاس برترش از خیال خود شناس نتوان گفتش که در چیز است نه گمانه چنین که بر چیز بست نزدیک او بد دوری شیر دور بستا و بقرب از مدین نتوان گفت تحت او چیز است۔ است ہر کہ کس راہ ہوئے حق خواند بر زبانش سخن خدا راند یا رب آن یار را بزود بسیار پیچ صبرم نمانده است از یار عهد کن تا هر آنچه می گوئی یا بہر سکے کہ سے پوٹی :